قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
68
تاريخ الفي ( فارسى )
قلقلان - كه سالار لشكر شام بود - محاربت قوى نمودند و صفوان بن معطل سلمى « 1 » چندان از اعيان مخالفان را بر خاك انداخت و از لباس حيات عارى ساخت ، كه لشكر شام منهزم گشته در قلعهء دمشق متحصّن گشتند و به ملك هرقل عرايض در يك سال متواتر نوشتند كه : عساكر عرب بر ما غالب آمده ما را به كرّات مرّات مغلوب بساختند و اكنون كار ما به جان و كارد ما به استخوان رسيده ، اگر فى الواقع تو را به اين ولايت عنايتى هست بفرماى و ما را امداد نماى و اگرنه ما از عربان به جان امان خواسته بيرون مىآييم و به مالومنال خاطر ايشان را مسرور ساخته عهد مىكنيم و عهدنامه مىستانيم . هرقل در جواب نوشت كه « بر عهد و پيمان اعراب مطلقا اعتماد نتوان كرد و نزد ايشان نقض عهد و نكث مواثيق كاريست بغايت سهل و آسان . بترسيد از آنكه اوّل به عهد درآيند و آخر به تنقيض آن اولاد و عشاير شما را اسير سازند . زينهار كه از محاصن درنياييد تا تنگ نياييد و اميدوار باشيد كه ما به زودى لشكر گران و حشم بيكران به امداد شما مىفرستيم . تا توانيد در استحكام قلعه و جنگ با اعراب اهتمام نماييد . » و اهل دمشق به اين مواعيد خوش گشته تا چندگاه در آن مضيق بسر بردند . چون بغايت ناتوان گرديدند و مدد از هرقل نديدند مصالحه كردند « 2 » بر آنكه هرسال صد هزار دينار به طريق جزيه به ابو عبيده يا هركه امير لشكر اسلام باشد برسانند . ميرقلقلان آن مبلغ را نقد كرده با ساير تحف نزد ابو عبيده جرّاح فرستاد و ابو عبيده خمس آن را به جهت امير المؤمنين اقرار نموده مابقى را بر خود و ساير سپاه صرف نموده و مسلمانان در قلعهء دمشق درآمدند و ميان متخاصمان الفت و ايتلاف قوى پيدا شد . اين واقعه در ماه رجب سنهء اربع عشر الحرمة بود و از خلافت عمر سيزده يا چهارده ماه گذشته بود . هم در اين سال خالد با سى و شش هزار كس به طرف اجنادين « 3 » - كه محل ورود عساكر روم و شام بود و ايشان به قولى سيصد و بيست هزار كس بودند - توجّه نمود و بين الفريقين حرب عظيم دست داده به موجب كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ « 4 » لشكر اسلام غالب
--> ضبط كند و حتى عمامه او را به عنوان تحقير از سر او بردارد ؛ - ألكامل ، ج 2 ، ص 176 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 21 ؛ حبيب السير ، ج 1 ، ص 662 ؛ نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 131 . ( 1 ) . صفوان به معطل : كنيهاش ابى عمر ، همان كسى است كه چون در غزوهء بنى مصطلق عايشه از قافله واماند ، او را سوار كرد و بياورد و منافقان بر وى تهمت بستند و سه آيه ( آيههاى 11 ، 12 ، و 13 سوره مباركهء نور ) در برائت او نازل شد . ( 2 ) . نويرى معتقد است كه خالد و آن دسته از سپاه كه زير نظر او بود ، از غفلت اهالى دمشق ، به خاطر پرداختن به عيش و عشرت ، استفاده كرده در حال جنگ وارد دمشق شدند و ديگران در حال صلح ؛ - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 134 . البته در كتاب حاضر ضمن وقايع « سال چهارم رحلت » همين مطلب ذكر شده است . ( 3 ) . اجنادين : از مناطق فلسطين كه بخشى است صحرايى و ريگزار . ( 4 ) . . . . [ گفتند ] چهبسا جمعيتى اندك به خواست خدا بر گروهى بسيار پيروز شدند ؛ ( بقره ، 249 ) .